مگه میشه نباشی تو حریر خاطرم
مگه میشه نگذری از کنار پنجره ام
مگه میشه بی هوات لحظه ای نفس کشید
مگه میشه بی چشات رنگ خوشبختی رو دید
سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد

  با چشمهای خسته گریستن چه زیباست همیشه در تنهایی تو را حس کردن چه زیباست در خیال زیباست به یاد تو با تو زندگی کردن عزیزم نام تو بر قلبم خالکوبی شده تا فراموشت نکنم . نازنین من همچون نفس کشیدن تو را بخاطر می سپارم. یک روزه دیکه هم بدون تو گذشت

  در این بازار نا مردی به دنبال چه می گردی نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی برو از این بگذر از این بازار مستی وطنازی اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی

… دل من آخرین جمعه سال… و چه دورند و چه نزدیک به هم  دل تو اولین روز بهار!

عشق من و تو به قشنگی خیاله  قصه ی
من و تو ماهی و آبیم که جداییمون محاله

  یا برای آسمان ها روی ماهت را خرید؟
من دلم لبریز از آشوب و زنگار رو غم است
می شود آیینه وش یه لحظه آهت را خرید؟

خرابی خرابتم اگه
اگه مستی شرابتم
اگه هستی کنارتم
اگه نیستی به یادتم